"در این سرای بی کسی،کسی به در نمیزندبه دشت پر ملال ما،پرنده پر نمی زند"۱در این زمین رو سیاه و این کرانه ی کبودبه ریشه غم دلم کسی شرر نمی زنداز عمق اشک آمدم،به اوج گریه میرومخدا که رنگ خنده را به این سفر نمی زنداگر چه درد با دلم همیشه هم مسیر بودسپیده ی خوشی ولی به این سحر نمیزنداگر که بوم قلب من پسند روحتان نشدزمان بجز رنگ سیه به این اثر نمی زنداز عشق نا امیدم و از این خیال خام سیربه کام زهر من خدا کمی ظفر نمیزندمرا که یک ستاره هم به نام قلب من نشدفلک که یک شبه به نام من قمر نمی زند!!!منی که مرگ خنده را به هر دو چشم دیده امبه گوش من دگر غمی زنگ خطر نمی زنداگر چه از شما و از همه زمین گریختمبجز دل خودم کسی به من ضرر نمیزنداز این دیار می روم،به ناکجا روانه امکه جز بلا و غم کسی به این گذر نمی زندفهیمه نعمت زاده۱:بیت اول برگرفته از شعر زیبای در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند از استاد هوشنگ ابتهاج شعر بومي لري...
ما را در سایت شعر بومي لري دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 13:32